دلم برات تنگ شده
منم خوبم فقط دلم برا سپهر تنگ شده![]()
حوصله هیچی رو ندارم دیگه دوست دارم زودتر برم پیشش![]()
خاطرات من و شروع دوران جدیدی از زندگیم
منم خوبم فقط دلم برا سپهر تنگ شده![]()
حوصله هیچی رو ندارم دیگه دوست دارم زودتر برم پیشش![]()
سلام اینجا دفتر خاطرات منو سپهره![]()
یکم از گذشته بگم و این که چطور نامزد شدیم من وقتی سال اول بودم مامان بابام جدا شدن منو مامانم بعد از طلاق اومدیم کرمانشاه
تهران بودیم قبلا,آخه مامانم کرمانشاهیه بابام تهران الان 1 سال نیست کرمانشاهم چند ماه
مامانم بعد این که اومدیم کرمانشاه رفت دانشگاه سنندج واسه فوق
منم تنها خونه مامان بزرگ
سخته خوب دوری از پدر مادر درد آوره
سپهر با ما فامیله یعنی میشه پسر خاله مامانم چند بار تو مهمونی ها دیده بودمش اما هیچوقت فکر نمیکردم با هم ازدواج میکنیم
راستی ما با هم دوست نبودیم
سپهر منو خیلی دوست داشت و میدونست تو چه شرایط بدی هستم
اومد خاستگاری
واقعا از تنهایی درومدم
دیگه فعلا نامزدیم تا ببینیم چی میشه
من به خاطر این که خیلی تنها بودم و خیلی سپهرمو دوست دارم قبول کردم
فقط الان من کرمانشاهم سپهر تهران![]()
امیدوارم زودتر ببینمش دلم براش یه ذره شده
ترو خدا دعا کنین مامانم راضی شه زودتر برم تهران دیگه داریم میمیریم
درسته همش تلفنی میحرفیم اما دوس دارم ببینمش